|
ترانه ترانه ها و دلنوشته های یک گمشده
|
هنوز تب داره این چشما که یعنی گرم چشماته یه شاهم که تو این بازی به شهرزاد خود ماته چشت خورشیده و انگار یه طوفان توی راه داره که اینجوری به قلب من حرارت داره میباره دیگه خونی تو این تن نیست از این تب خون، آتیشه فقط عشقه که میتونه توی رگهام جاری شه به قدری گُر گرفتم که وجودم غرق در رنجه بروز این حرارت خارج از درک دماسنجه یه آدم که تو رؤیاته همش درگیر هزیانه شروع عشقه گویا این، ولی تأویل پایانه
[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 23:6 ] [ علی ششتمدی ]
[ ]
دل تو مثل کفترها، فقط تو فکر پروازه! تو بازی با کبوتردزد، تو اون نیستی که می بازه! تو مثل کفتر دزدی همیشه مال من نیستی! همش تو فکر برگشتی، تو فکر حال من نیستی! به عشقم رحم کن اینبار نپر رو بوم همسایه! بذار یک همقدم باشم شده در حد یک سایه! آره من دزد بودم که قشنگیهاتو دزدیدم! چقدر گفتی یه روز میری و من یک بار نشنیدم نپر از پشت بوم من حریم عشقمو نشکن منو تنها نذار با این تقاص جرم دزدیدن!
[ یکشنبه شانزدهم مهر 1391 ] [ 18:30 ] [ علی ششتمدی ]
[ ]
حضورت توی این روزا، هوای تو نفس هاشه نگاه مهربون تو، رفیق قلب تنهاشه صدا می شی تو لبخند و خیالش کاملاً تخته یه مرد اینجا کنار تو دیگه خوشبختِ خوشبخته! دلش دریایی از غم هاس، با تو دریاش آرومه تو که تو زندگیش باشی، مسیر عشق معلومه وجودت نعمته واسش، علاقت مَرهم دَرده همین گرمیِ تو دستات، دمای حسِ یک مَرده قدم های تو بارونو، کنارت زیر چتر بودن و حس آدمی کامل، نه تنها عشق تا یک زن! حالا تصویر زندونش، پر از لبخند شد از نو یکی اینجا واست مُرده، برای زندگی با تو صدا می شی تو لبخند و خیالش کاملاً تخته یه مرد اینجا کنار تو دیگه خوشبختِ خوشبخته!
[ یکشنبه پنجم شهریور 1391 ] [ 23:11 ] [ علی ششتمدی ]
[ ]
صدات می پیچه تو گوشم و حسی تلخ می گیرم من از دوری چشماتو از این دلتنگی دلگیرم تو هم دلگیری از دنیا تو هم دلتنگی می دونم ولی تنها تو می ری و منم که تنها می مونم همین احساس تنهایی همین حس «نفر» بودن همین حس قلبمو کشته، همین حسِ قشنگِ من روزا آبیِ آبی و شبا تاریکِ تاریکه نباشی دنیا بی چشمات، یه اقیانوسِ کوچیکه دلم تنگه به قدری که داره از تنگی می میره نفس هام از هوا خوردن و از پس دادنش سیره تو نیستی وقت بیداری همه دنیا واسم خوابه دیگه خوشبختی و آینده واسم نقش رو آبه [ سه شنبه دهم مرداد 1391 ] [ 23:0 ] [ علی ششتمدی ]
[ ]
نمی تونم بگم مال منی چون که تو آزادی خودت آزادی و تکلیف و کامل یاد من دادی نمی شه گفت تو مال کسی هستی، تو انسانی نه تنها عشق من بلکه واسم معبودِ پنهانی! تو رو از دست نباید داد، با غیرت و با مردی! تو با پاکی و آزادی منو عاشقترین کردی نمی خوام از تو یک عشق قدیمی طرح بندازم بدون این حس پاکت رو به سنت ها نمی بازم تو رو آزاد می شناسم بدون مرز غیرت ها بدون مردی کور و بدون شرم سنت ها تو تنها التماس من به دنیای خدا هستی تویی که چشم و قلبت رو به روی زخم من بستی! [ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 11:11 ] [ علی ششتمدی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |